بسم الله الرحمان الرحیم
سلام عرض می کنم خدمت هم راهان خوب رد دست. سال نو رو خدمت شما تبریک می گم و امیدوارم سال خوبی و سال های خوب تری رو به رو ی شما و ما و آن ها باشد! البته مدتی ست تعمد دارم تلاش کنم لفظ "عید" را برای نوروز به کار نبرم. ممکن است از تحجر باشد... و ممکن است نه! ـ قصدم در این پست اثبات این نظر نبود.ـ ممکن است بگویید در روایات ما نوروز تایید شده. اگر برایم ثابت شود ائمه نوروز را عید دانسته اند نادان و نامردم اگر مقاومتی کنم. اما پیشنهاد می کنم دو مطلب را در نظر بگیرید: الف. از امیرالمومنین نقل شده که فرمودند هر روز که در آن خدا نافرمانی نشود عید است... نوروز های ما چه قدر نافرمانی دارد؟ کم تر از دیگر ایام سال یا بیش تر؟! ب. به نظرم اگر روزی عده ای بخواهند مجلس سیدالشهدا را برابر اسلام علم کنند باید زیر آب آن مجلس را زد. سنت ارث رسیده به ما از هخامنشیان و زرتشتیان که جای خود دارد... البته اگر بخواهند رو به روی اسلام علمش کنند... نمی خواهند؟!
بگذریم!
****
زمانی کم و بیش شاعر بودم. شاعر که چه عرض کنم، شعر سر هم می کردم؛ گمانم بی جهت گیری خاص. اما حالا سعی می کنم اگر بخواهم چیزی سر هم کنم، از دغدغه ها و نظرات و عقایدم بگوید. این هم دو تا از این مدل اشعار:
1- گویی که بهار در فضا پیچیده ست
بوی سمنو در همه جا پیچیده ست!
در کشور ما بساط سنجد برپاست
در غزه ولی بوی خدا پیچیده ست...
2- عید است و از خاک، سمن می روید
عید است و آن کس ز وطن می گوید
عید است و ما مردم "ایران" شادیم
گیرم که "منامه" مادری می موید...
****
راستی! گمانم حق بود بنده که مثلا وبلاگ نویسم و خود را مقید به انقلاب جا زده ام حداقل پستی برای انتخابات می نوشتم. متاسفانه چند هفته در گیر مساله ای بودم که هنوز ممکن است ادامه یابد. دعایم کنید که چند مثقال ایمان و تقوای باقی مانه ـ اگر باقی مانده ـ از کف نرود... دعایم کنید...
****
انیس
شاید برخی کتاب ها که این جا معرفی نشده اند به این خاطر باشد که ناخود آگاه احساس کرده ام نیازی به معرفی ندارند. آخر مگر می شود فعال فرهنگی بود و آثار شهید مطهری را نخواند؟! کتابی را این روز ها می خوانم که شاید بتوان اسمش را " وب نوشته های شهید مطهری " گذاشت! یادداشت هایی معمولا چهار ـ پنج صفحه ای با موضوعاتی کاربردی. از دستش ندهید: حکمت ها و اندرز ها. قبلا در یک جلد منتشر می شد و اخیرا در دو جلد؛ اما گمانم از نظر محتوا فرقی ندارند. حدود 50 مطلب با حجمی حدود 300 صفحه.
****
اشراقیات
تاکنون معمولا علیه مشایی می نوشتم. حالا بخشی از فرمایشات ایشان را می نویسم.
دوره ی اسلام گرایی هم به پایان رسیده است. یه انقلاب کردیم در سال 57 که انقلاب اسلامی را صادر کنیم. نیست؟! اما من این جا عرض می کنم: دوره ی اسلام گرایی هم به پایان رسیده است. معناش این نسیت که اسلام گرایی وجود ندارده... نه! دوره اش تمام شده وگرنه الآن دوره ی اسب سواری تمام شده؛ ولی خب! اسب هست، سواری ش هم هست. داره دوره ی ماشین سواری هم تموم می شه؛ ولی ماشین هم هست، سوارش هم هست... معنای دوره ی اسلام گرایی تمام شده ـ ببینید! اشتباه برداشت نشه ـ معناش اینه: که روند توسعه در دنیا به این سمت داره می ره که این آینده ی ـ ان الدین عند الله الاسلام؛ این هیچ تردیدی توش نیست ـ اما روند تحولات این نیست که بشریت مسلمان بشود تا به حقانیت برسد. این دوره رو به پایان است. تمام نشده، رو به پایان است. بشر، سرعتش بالا رفته، فهمش تیز شده، به یک حقایقی می رسه که اون دیگه لازم نیست از دور پوسته ی اسلام طی کنه! یعنی داره به یک عصاره ی اصلی می رسه...
متن ـ شاید از ظاهرش هم معلوم باشه ـ از فیلم سخنرانی پیاده شده. فیلم رو به احتمال زیاد می تونید توی اینترنت بیابید. شاید زمانی به بررسی این سخنان پرداختیم. این فیلم نزد بنده موجوده و متن رو خودم پیاده کردم... شاید بی ربط بنماید اما خدا سایه ی علامه مصباح را از سرمان کم نکند...
****
یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال! حوّل حالنا الی احسن الحال...
بسم الله الرحمان الرحیم
سال جهاد اقتصادی گرامی باد!
سلام تقدیم می کنم به شما دوستان و هم راهان محترم.
یکی دو هفته قبل که درگیر امتحانات بودم، در تفسیر سوره ی مبارکه ی ناس از تفسیر نمونه ـ که از منابع امتحان بود ـ مطلب جالبی دیدم که گمانم بی ارتباط به بحث نباشد. البته ممکن است در نقل کمی کم و زیاد شود: وقتی آیه ای مربوط به توبه پذیری خداوند نازل شد، ابلیس دار و دسته را جمع می کند که بی چاره شدیم و چنین و چنان! سپاهیانش چاره اندیشی می کنند ولی نظراتشان مورد تسلی خاطر شیطان بزرگ قرار نمی گیرد... تا یکی از آن ها ـ تقریبا ـ چنین می گوید که کاری می کنیم که انسان ها توبه را به تاخیر بیندازند تا مرگ شان برسد... و او همان وسواس خناس بوده. و این نظر را ابلیس می پذیرد...
به نظر می رسد تاخیر انداختن در توبه از عمده خطرات طول امل است. و خطر بزرگ دیگرش نپرداختن به امور مهم تر با معطوف شدن توجه انسان به آرزو ها است ـ آرزوهایی که احتمالا بسیار شیرین تر و دل کش تر از واقعیات اند ـ تقریبا یا تحقیقا همین مطلب در آیه ی شریفه ی سوم از سوره ی حجر آمده که قبلا در قصر سست بنیاد 1 گذشت. (ذَرهم یأکلوا و یَتَمَتَّعُوا و یُلهِهِمُ الأمَلُ؛ فَسَوفَ یَعلَمُونَ. )
چند جمله از حضرت امیر ـ علیه السلام ـ
· بهترین بی نیازی، ترک آرزوهاست. حکمت 34
· کسی که آرزوهایش طولانی است، کردارش نیز ناپسند است. حکمت 36
· )بیش ترین) قربانگاه اندیشه ها، زیر برق آرزوهاست. حکمت 219
· بدانید که آرزوهای دور و دراز (امل) عقل را غافل و یاد خدا را به فراموشی می سپارد. آرزوهای ناروا ( آمال) را دروغ انگارید که آرزوها فریبنده اند و صاحبش فریب خورده. خطبه 86، فراز 13
ترجمه ها از مرحوم محمد دشتی و منبع، نرم افزار نهج البلاغه ی موسسه ی فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین علیه السلام است. مواردی که در پرانتز نوشته ام را با توجه به متن عربی به ترجمه افزودم.
شاید اگر بخواهیم چکیده ی چکیده را در یک جمله بگوییم، جمله ای بهتر از بیان امیرالمومنین ـ روحی فداه ـ در دعای کمیل را نیابیم: "حَبَسَنی عَن نَفعی بُعدُ اَمَلی" درازی آرزو مرا از منفعتم محبوس کرده. اگر ما "خود" مان را بشناسیم آن گاه "منفعت" مان را هم می فهمیم و می فهمیم یعنی چه که طول امل مانع منفعت است. در دین ما روی خود شناسی بسیار تاکید شده. این حدیث را احتمالا زیاد شنیده اید که: من عرف نفسه، فقد عرف ربه... ( شاید به فضل خدا در آینده مدتی به بحث مهم خود شناسی پرداختیم. )
***
البته آرزو را یک سره نمی توان رد کرد. شاید مرز بسیار حساس آرزوی مثبت و منفی، همان الهاء باشد که در المیزان در موردش آمده: « الهاء به معنای صرف نظر کردن از کاری و اشتغال به کاری دیگر است. » خوب است با مروری بر آرزوهای مان میزان اثر منفی یا مثبت آن ها را در بندگی مان بسنجیم...
***
و عنوان این چند پست را از حافظ گرفته بودم:
بیا که قصر امل، سخت سست بنیاد است / بیار باده، که بنیاد عمر بر باد است
***
انیس:
در میان ایام رحلت و میلاد حضرت خاتم الانبیا صلوات الله علیه و آله هستیم. و کتابی در مورد آن وجود با برکت: پیامبر رحمت. حضرت آیت الله جوادی آملی ـ حفظه الله تعالی ـ ناشر: مرکز نشر اسراء. قیمت چاپ دوم ( سال 1388 ) 3500 تومان. کتاب سه بخش دارد: ویژگی های مشترک پیامبران؛ پیامبر افضل؛ سیره ی پیامبر (صلی الله علیه و آله). متاسفانه هنوز مطالعه اش نکردم که در موردش بنویسم اما بعید می دانم خواندنش انبوهی از اطلاعات جدید و ناب برای امثال بنده نداشته باشد... مثل دیگر آثار بزرگ ترین فیلسوف شیعه در حال حاضر ( نظر آیت الله مصباح در مورد آیت الله جوادی آملی )
***
اشراقیات
بسیار در رد تفکر مشایی گفتیم و شنیده ایم. وقت عمل نزدیک است. انتخابات مجلس را دریابید...
***
بحرین... بحرین... بحرین... .اندک اندک!
***
یا حق
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک... السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک... أین الطالب بدم المقتول بکربلا... اللهم عجل فی فرجه...
سلام عرض می کنم خدمت دوستان و هم راهان عزیز. ان شاء الله عزاداری هاتون مورد قبول قرار گرفته باشه...
به قول حضرت آیت الله مصباح ـ نقل به مضمون ـ واقعه ی عاشورا این قدر عجیب است که اگر مکررا در موردش نشنیده بودیم، باورش آسان نبود!
*
می خواستم این جا مطلب مثلا تحلیلی بنویسم در مورد عاشورا. چند بار مطلب تایپ کردم و پاک کردم! گویی فکرم را نمی توانم خوب تنظیم کنم! شاید یکی از دلایلش این باشد که الآن حدود هفت و چهل دقیقه ی صبح است و صبحانه نخورده ام!! وقتی سیر هستم فکرم چیست که زمان گرسنگی چه باشد! شاید نفعش را شما بردید که نخواستید تراوشات ذهنم را بخوانید که البته بسیاری یا همه اش وام گرفته و آموخته شده از دیگران است! و به ذهنم رسید کتابی که این روز ها مشغول مطالعه اش هستم را بگویم تا خودتان بخوانید. و خواهش می کنم بخوانید. باور کنید بنده ای که می آیم و به شما کتاب معرفی می کنم نه با انتشاراتی ها قرارداد دارم نه با کتاب فروشی ها! قرار نیست چیزی در جیبم رود! اما شاید چون دغدغه ی حضرت ولی مان، امام خامنه ای را پی گیرم، خدا تفضلی کند... و خدا کند علت کارم همین باشد.
کتاب آذرخش کربلا. از سخن رانی های حضرت آیت الله مصباح یزدی ـ روحی فداه ـ. مطالب مربوط است به دوره ی مثلا اصلاح طلبان و اشارات مطهری زمان به افسادات به نام اصلاحات آن دوره و ربط دادن آن ها به واقعه ی عاشورا کتاب را بسیار آموزنده کرده. انتشارات موسسه امام خمینی ـ ره ـ کتاب را چاپ کرده است. اگر هم جیب یاری نمی کند کتاب را امانت بگیرید و بخوانید!
*
اشراقیات
در زیارت عاشورا، شاید همان قدر یا بیش تر از آن که از تولیّ صحبت شده، از تبریّ سخن آمده است. مرتب لعن می فرستیم و برائت می جوییم. در کل این نکته گویی از مسلمات دین است. مثلا در قرآن می خوانیم: محمد رسول الله؛ و الذین معه اشداء علی الکفار، رحماء بینهم و...
خلاصه: دوستی با همه خوب نیست. با بعضی باید دشمن بود. مثلا با مردم (؟!) اسرائیل! منورالفکر های خائن وطن فروش بی دین، فتنه گران و افراد فاسد مفسد و...
*
انیس
واقعیت تصمیم گرفته بودم کتاب آیت الله مصباح را امروز معرفی نکنم و بماند برای بعد. اما خودمانیم؛ به ذهنم رسید شاید مطلب بعدی در کار نباشد و بمیرم! البته شاید علل دیگری هم برای معرفی باشد که خودم هم ندانم. خلاصه اگر قرار باشد بنده در چند روز آینده بمیرم، چرا شما این کتاب را نشناخته باشید؟! می خواستم این کتاب را معرفی کنم:
فتح خون. روایت محرم از شهید عزیز، سید مرتضا آوینی.کتابی بسیار زیبا و خوش قلم، آموزنده و متفاوت. چاپ قدیمش که بعید است گیر آمدنش، از نشر ساقی است و چاپ جدیدش از نشر واحه. گمانم حدود 150 صفحه باشد. شهید آوینی در این کتاب تاریخ را روایت می کند و بعد نکات و برداشت هایی از خود می نویسد.
*
اصلا شاید اساسی ترین چیزی که می خواستم در پست محرمی بنویسم، شعر بود. عاشورا واقعه ای ست که هم باید با آن با عقل برخورد کرد و هم با عاطفه. و شعر قالب مناسب است برای بیان عواطف شاعر.
ابتدا یک رباعی که خدا توفیق داد و بر قلمم جاری شد:
مصداق ترین معنی آیینه شکست
نی از همه چیز ـ غیر نی زار ـ گسست
شب خیمه زد و حضرت والفجر غروب...
با تیر سه شعبه ای که در سینه نشست...
شعری بلند که گویی با محرم هایمان گره خورده. نگه دارید و اگر زمانی خواستید برای خودتان روضه بخوانید، بخوانید... البته نقل این شعر به معنی تایید تمام بیت هایش نیست و این حرف به معنی رد برخی بیت هایش!
بازاین چه شورش است که درخلق عالم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین / بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو / کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب / کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست / این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست / سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند / گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین / پرورده ی کنار رسول خدا حسین ع
*
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا / در خاک و خون تپیده به میدان کربلا
گر چشم روزگار براو زار می گریست /خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک / زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان / خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید / خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد/ فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم / کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد /کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
*
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی / وین خرگه بلند ستون، بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه / سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهانسوز اهل بیت /یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان / سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک /جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست /عالم تمام غرقه ی دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر / با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند /ارکان عرش را به تلاطم درآورند
*
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند / اول صلا به سلسله ی انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید / زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش / اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
پس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها / افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود / کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان / بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید / بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو / فریاد بر در حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب /تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
*
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید / جوش از زمین بذروه ی عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب / از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند / طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند/ گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد / چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش / از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار / تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال / او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
*
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند / یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه، شفیعان روز حشر / دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین / چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خون چکان ز خاک / آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت / گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا / در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز / آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل / شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
*
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار / خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه / ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن / گفتی فتاد از حرکت چرخ بی قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر / افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود / شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل / گشتند بیعماری و محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی / روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد / نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
*
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد / شور نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند/ هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید / هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت / چون چشم اهلبیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد / بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان / بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین ازو / سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعة ی بتول/ رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
*
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست / وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی / دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست / زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه ی محیط شهادت که روی دشت / از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده ی دور از لب فرات / کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه / خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین / شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد / وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
*
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین / ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند / در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان / واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا / طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر / سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام / یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو / غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد / کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
*
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد / بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک / مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان / در دیده اشک مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز / روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست / دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که به سوز تو آفتاب / از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین / جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود، خطائی چنین نکرد / بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
*
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای / وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول / بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده ی زیاد نکرداست هیچ گه / نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین / بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوت است / در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آنچه تو / با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن / آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند / از آتش تو دود به محشر درآورند
شعر از محتشم کاشانی. نقل شعر از : http://sanobar.ir با اندکی تغییر.
یا علی مدد.
بسم الله الرحمن الرحیم
سال جهاد اقتصادی گرامی باد.
سلام می کنم خدمت دوستان و هم سنگرانم در جبهه های جنگ فرهنگی ـ اگر لیاقت اسم رزمنده ی فرهنگی را داشته باشیم البته! ـ ان شاء الله اعیادی که گذشت بر همه مبارک بوده باشند. تشکر و عذرخواهی هم از دوستانی که ابراز لطف و تبریک کردند و متاسفانه پاسخی ندادم.
ترجمه ی چند آیه از سوره ی مبارکه نساء ( آیات 117 تا 122) مشرکین جز حماداتی بی اثر و اثر پذیر را نمی خوانند و در واقع جز شیطان سرکش را نمی پرستند؛ که خدا لعنتش کرده؛ او در روز نخست گفته بود: از بندگانت سهمی معین خواهم گرفت. و گم راهشان می کنم و آرزومندشان می سازم و وادارشان می کنم تا به عنوان تحریم گوشت حیوانات حلال گوشت، گوش آن ها را بشکافند و دستورشان می دهم تا خلقت خدا را دگرگون سازند. ـ این است دعوت شیطان ـ و هر کس به جای خدا، شیطان را دوست بگیرد زیانی آشکار کرده. وعده شان می دهد، آرزومندشان می کند و جز فریب به ایشان وعده نمی دهد. اینان جای شان جهنم است و از آن گریزگاهی نمی یابند. و آن کسان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند به بهشت هایی داخلشان خواهیم کرد که در آن جوی ها روان است و در آن جاودانند. این وعده ی خداست و کیست که گفته اش از کلام خدا راست تر باشد؟
در این آیات منبع دست کم نوعی از آرزومندی ها شیطان معرفی شده. از طرف دیگر در آیه ی 46 سوره ی کهف داریم :
مال و فرزندان زیور زندگی این دنیا است و کارهای شایسته نزد پروردگارت ماندنی و دارای پاداشی بهتر و امید آن بیش تر است.
امید بالا، ترجمه ی " امل " است که تا حال بیش تر از بدی اش گفته بودم. یا در دعای کمیل داریم: یا غایت آمال العارفین. ای نهایت امل های عرفا. پس امل خوب هم داریم. حال زانو بزنیم در محضر امیرالمومنین علیه السلام:
آن کس که در پی آرزوی خویش تازد، مرگ او را از پای درآورد. حکمت 19
اگر بنده ی خدا، اجل و پایان کارش را می دید با آرزو و فریب آن دشمنی می ورزید. حکمت334
ای مردم! زهد یعنی کوتاه کردن آرزو، و شکرگزاری در برابر نعمت ها و پریز در برابر محرمات. خطبه ی 81
آنان که پیش از شما زندگی می کردند به خاطر آرزوهای دراز و پنهان بودن زمان اجل ها نابود گردیدند... خطبه ی 147
وه! چگونه ساعت ها در روز، و روزها در ماه و ماه ها در سال، و سال ها در عمر آدمی شتابان می گذرد خطبه ی 188
بنده ی خدا باید از پروردگار خود بپرهیزد، خود را پند دهد و توبه را پیش فرستد، و بر شهوات غلبه کند، زیرا مرگ او پنهان و پوشیده است و آرزوها فریبنده اند. و شیطان همواره با اوست و گناهان را زینت و جلوه می دهد تا بر او تسلط یابد. انسان را در انتظار توبه نگه می دارد که آن را تاخیر اندازد و تا زمان فرارسیدمن مرگ از آن غفلت نماید. وای بر غفلت زده ای که عمرش بر ضد او گواهی دهد و روزگار او را به شقاوت و پستی کشاند. از خدا می خواهیم که ما و شما را برابر نعمت ها مغرور نسازد و چیزی ما را از اطاعت پروردگار بازندارد و پس از فرا رسیدن مرگ دچار پشیمانی و اندوه نگرداند. خطبه ی 64
ای مردم! همانا بر شما از دو چیز می ترسم: هواپرستی و آرزوهای طولانی. اما پیروی از خواهش های نفس، انسان را از حق باز می دارد و آرزوهای طولانی آخرت را از یاد می برد. آگاه باشید، دنیا به سرعت پشت کرده و از آن جز باقی مانده ی اندکی از ظرف آبی که آن را خالی کرده باشند، نمانده است. به هوش باشید که آخرت به سوی ما می آید. دنیا و آخرت، هر یک فرزندانی دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا. زیرا در روز قیامت، هر فرزندی به پدر و مادر خویش باز می گردد. امروز هنگام عمل است نه حساب رسی، و فردا روز حساب رسی است نه عمل. خطبه ی 42
**
گمانم یکی از مضرات اصلی طول امل تاخیر در توبه است و فراموشی آخرت. هم در بیانات امیرالمومنین علیه السلام دیده می شوند و هم ان شاء الله وقتی مطالبی از استاد شهید مرتضا مطهری بیاوریم خواهیم دید.
در نظر داشتم در این پست، این بحث را مختوم اعلام کنم. اما وقتی جست و جویی در نهج البلاغه ـ که تا حال شاید 100 صفحه اش را نخوانده باشم! ـ کردم، نظرم عوض شد. ان شاء الله هم چنان با همین موضوع در خدمت خواهیم بود. البته احتمالا پس از یک پست مناسبتی برای محرم... یا حسین!
ترجمه ی آیات قرآن از ترجمه ی تفسیر المیزان مرحوم موسوی همدانی و ترجمه ی فرمایشات حضرت مولا علیه السلام، از ترجمه ی مرحوم محمد دشتی بر نهج البلاغه هستند.
**
گمانم مدتی ست گیر سیاسی نداده ایم! خسته نباشید به مجلس بگوییم که گویا راه را برای ادامه ی ارتزاق از بیت المال با حقوقی بالا برای آنانی که 2 سال مسئولیت دارند هموار تر کرد؛ تا بعد از تغییر منصب در دولت یا بازنشستگی، 80 درصد حقوق دوران مدیریت را بخورند. گور پدر کارگرانی که احیانا چند سال حقوق نگرفته اند و پسر عمه ی من که اضافه کاری اردیبهشت به بعدش را نگرفته و مادر بزرگ من که شوهر مرحومش ـ پدر بزرگم ـ رعیت بوده و حالا اگر کمیته ی امداد کمکش نکند شاید در خرج دارو درمانش هم بمانند و کارمندان قانون نگذار و نا مدیر صلوات!
این قانون گمانم شامل این افراد شود: روسای سه قوه، وزرا و معاونین رئیس جمهور. نمایندگان مجلس. اعضای شورای نگهبان ـ که امیدوریم کاری بکنند! ـ
شنیده بودیم مسئولین باید در سطح افراد متوسط و یا پایین جامعه باشند... شنیده ها را جدی نگیرید.
گمانم علامه ی حلی بوده اند که می خواسته اند در مورد طهارت آب چاهی که مردار در آن افتاده فتوا دهند. احتمالا فقها بیش تر فتوا به نجاست همیشگی آب چاه می داده اند. در همین حوالی حیوانی در چاه خانه ی ایشان می افتد و می میرد... ابتدا چاه آب را خراب می کنند و بعد علامه می نشینند تا فتوا دهند در مورد طهارت و نجاست آب. یعنی نخواستند موقعی فتوا دهند که سود شخصی شان در آن باشد... و جالب این که حکمشان نجاست همیشگی آب نبوده! راهشان پر ره رو باد. آمین
**
در بخش اشراقیات هم خسته نباشیدی عرض کنیم به رفیق خانه و گرمابه و گلستان اسفندیار مشایی، یعنی محمود احمدی نژاد که کلا خوب به اصحاب مکتب ایرانی حال می دهد! اجرش با بقایی!
یک اتفاق جالب دیگر هم افتاد و آن مصاحبه ی جوانفکر مشائیسم بود با روزنامه ی چپ اعتماد. قضاوت با شما
**
انیس
جالب بود عید غدیر هم زمان شده بود با سالگرد ارتحال حضرت علامه محمد حسین طباطبایی سلام الله علیه. و چه مناسبتی بهتر از این برای معرفی این کتاب:
شیعه در اسلام. نوشته ی حضرت علامه.گمانم کم از 200 صفحه باشد. چاپی را که داریم توسط دفتر انتشارات اسلامی منتشر شده. وقتی نویسنده اش علامه است چه بسا تعریف از آن لغو و اضافی باشد.
**
و مبارک باد شروع مرحله ی جدید انقلاب اسلامی در مصر...
یا حق
بسم الله الرحمن الرحیم
سال جهاد اقتصادی گرامی باد!
سلام خدمت دوستان و هم راهان. تشکر از حضورتان. ان شاءالله مطالب مفید باشند. اگر وقت خواندن همه ی مطلب را ندارید، نگه دارید و بعد بخوانید... و سعی کنید قبل از روز عرفه...
****
قصر سست بنیاد 2
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الر، تلکَ آیاتُ الکتابِ و قرآنٍ مُبین* رُبَما یَوَدُّ الذین کَفَروا لو کانوا مُسلمین* ذَرهم یأکلوا و یَتَمَتَّعُوا و یُلهِهِمُ الأمَلُ؛ فَسَوفَ یَعلَمُونَ* ترجمه: به نام خداوند بخشنده ی مهربان. الر، این است آیات کتاب و قرآن مبین. چه بسا که کافران دوست می دارند که کاش مسلمان بودند. رهایشان کن بخورند و سرگرم بهره گیری از لذت ها باشند و آرزوها به خود مشغولشان کند که به زودی خواهند فهمید. ( ابتدای سوره ی مبارکه ی حجر )
آیه ی دوم: علامه طباطبایی ره ـ بعد از توضیحاتی ـ می فرمایند: « دلالت می کند بر این که کسانی که در دنیا کفر ورزیدند، به زودی ـ یعنی وقتی که بساط زندگی دنیا برچیده شود ـ از کفر خود پشیمان شده آرزو می کنند ای کاش در دنیا اسلام آورده بودیم.» آیه ی سوم: در المیزان آمده است: « کلمه ی یُلهِهِمُ از الهاء به معنای صرف نظر کردن از کاری و اشتغال به کاری دیگر است. وقتی گفته می شود الهاء کذا من کذا معنایش این است که فلان کار از فلان کار بازش داشته و آن را از یادش ببرد. »
گویا علامه ذیل این آیه بحثی مخصوص طول امل نکرده اند. اما چیزی که به ذهن بنده می رسد: یُلهِهِمُ فعل متعدی است؛ یعنی مفعول می خواهد و مفعولش هم: هُم ( آن ها ) است؛ ، که گویا به کافران برمی گردد. فاعل هم امل است. یعنی: آرزو آن ها را از چیزی منصرف کند و باز دارد. اما این آیات در مورد کافران است. پس ما بی خیالشان شویم؟ قاعده ای است که می گوید اثبات شی نفی ما عدا نمی کند. یعنی وقتی چیزی اثبات شد، غیر خود را نفی نمی کند. ـ البته به شرط این که نقیض نباشند آن دو چیز. این جا هم که تناقضی نمی بینیم. ـ یعنی امل هم می تواند کافران را ضرر رساند هم مومننان را. البته اثبات شی، اثبات ما عدا هم نمی کند!! ـ مگر موارد خاصی؛ مثل اثبات علت تامه که معلول را هم اثبات می کند ـ پس باید ببینیم امل برای مومنین هم خطرناک است یا نه؟ مختصرا می گویم: بله، خطرناک است؛ مفصلش هم طلبتان باشد...
ترجمه ی آیات و مطالب علامه طباطبایی ره، از جلد دوازدهم ترجمه ی مرحوم موسوی همدانی بر تفسیر المیزان است.
****
انیس
« ... بی شک این یکی از بهترین سفرنامه های حج است که من خوانده ام. اگر نگویم بهترین؛ لطیف، پر نکته، ژرف نگر، با روح، موعظه آمیز، گویا، و همراه با هنرمندی های ادیبانه؛... خلاصه این که دو سه روزی مرا در هنگام بیداری های پیش از خواب مست و دلاویز خود ساخت. »
مطلب بالا خلاصه ای بود از نظر امام خامنه ای در مورد کتاب « یار کجاست؟ ». رحیم مخدومی؛ انتشارات ملک اعظم ـ انتشاراتی که هر کتابی منتشر کرده را می توان با درصد اطمینان بالایی خرید؛ مگر این که خلافش ثابت شود. ـ چاپ سوم کتاب که سال 89 منتشر شد، کم تر از 200 صفحه است و قیمتش کم تر از 3500 تومان. گزینه ی بسیار مناسبی برای خواندن در ایام حج.
****
مناسبتی
روزی در راه است که می گویند اگر کسی شب قدر را از دست داد، این روز را فرصت دارد... عرفه در راه است. اول: التماس دعای فراوان؛ دوم: سعی کنید اگر مانع دیگر عبادات نمی شود، روزه بگیرید؛ سوم: اگر بشود اسمش را گذاشت ترجمه آزاد، ترجمه ی آزادی از فراز هایی از دعای عرفه: ـ ان شاء الله که اشتباه نداشته باشد ـ
اگر تلاش کنم در طول اعصار و زمان های دراز ـ اگر زنده بمانم ـ که شکر یکی از نعمت هایت را ادا کنم نمی توانم؛ جز با منتی از تو که خود شکری ابدی و جدید را بر من لازم می کند...
تویی پناه من؛ وقتی زمین با همه ی فراخی و جاداری اش بر من تنگ می شود و اگر رحمتت نبود بی شک از هلاک شدگان بودم...
مولای من! با چه به تو رو کنم؟ با گوشم، یا چشمم، یا زبانم، یا دستم، یا پایم؟ آیا همه شان نعمت های تو نزد من نبودند و من با همه شان تو را نافرمانی کردم؟
خدایا! قطعا تو درمانده را اجابت می کنی، بدی را رفع می کنی، بیمار را شفا می دهی، فقیر را بی نیاز می کنی، به کوچک رحم می کنی و بزرگ را یاری می کنی، جز تو پشتیبانی نیست و بالاتر از تو توانایی...
خدایا! از تو آن حاجتم را می خواهم که اگر عطایش کنی، آن چه از من منع کنی ضرری به من نمی زند؛ و اگر آن را از من منع کنی، آن چه به من می دهی، نفعی به حالم ندارد؛ از تو می خواهم رهایی گردنم را از آتش. معبودی نیست جز تو، یکی هستی، شریکی نداری، پادشاهی و حمد آن توست و تو بر هر چه توانایی. پروردگارم، پروردگارم...
و قسمتی است که بعضی در پایان دعای عرفه ذکر کرده اند مثل سید بن طاووس. حتی اگر مداح آن قسمت را نخواند خودتان بخوانید. من که نمی فهمم معانی اش را! اما تا جایی که فهمیدم بسیار عالی بودند. و به ترجمه ها هم دقت کنید.
یا حق


